خوب طاهرا چماق به دستها به وبلاگ منم دسیدن !
حالا که اینجوریه خاره همشونو !
حالا هی بگین فحش نده و اینها ! نمیشه که !فحش هم اختراع شده واه این روزها دیگه .
من الان باید برم دانشگاه برگشتم بلافاصله ادرس جدید رو درست میکنم . فقط یه سوال کسی میدونه اگه من اینجا هم بیام ادرس جدید و عنوان کنم احتمال اینکه اون جدیده هم بلافاصله فیلتر بشه هست یا نه بهتره که این کارو نکنم و به همه ایمیل بزنم ! اگه اینجوریه که پدرم دراومدس!
دو تا سوال فنی :
اولا : ایا من قیلطر شدم !؟؟؟
دوما: اگر من ذهنیات شخصیم راجع به شهرهای مختلف و مردمشون رو بنویسم کار بدیه ؟ یعنی کسی ناراحت میشه ؟ ( قبل از اینکه جواب بدین نه بابا بیا بنویس لطفا صراجت لهجه و همون رک بودن و بی شعوری من و هم در نظر بگیرید که اججتناب ناپذیره !) یا نمینویسم یا بنویسم واقعا اونچه که تو دلم هست رو مینویسم . خودتون تصمیم بگیرید. البته من نوشتمش فقط گفتم قبل از پابلیشش یه مشورتی باهاتون بکنم .
_خوشگل خانوم کاش جای کلاسورت بودم !
_ بی شوره عوضی !
_شما چقدر شبیه دوست دختر آینده منین !
_ احمق کثافت !
_خانوم میتونم شمارمو بهتون بدم؟
_ برو گمشو بابا عمله !
_چه چشمهای خوشگلی دارین .
_نکبت عوضی مگه خودت خواهر مادر نداری !
_خانوم کلیه هاتو فروختی دماغت و عمل کردی؟
_ شترق !( لنگه کفش پرتاب میشود )
_ خانوم بفرمایید برسونیمت
_ زارت ! ( لگد به در ماشین !)
.........
اساسا این متلک چیست و چرا در بعضی جوامع وجود دارد و اصلا چیز خوبیست یا بد بماند . ما به این بعدش فعلا کار نداریم . بحث ما سر عکس العملهای خانومهای محترم است .
با تجربیاتی که خودم از مونث بودن در جامعه ایران دارم متلکها به 4 دسته تقسیم میشوند:
1- به نوعی درخواست دوستی
2- صرفا مزه پرانی و ابراز وجود اقایان که یعنی من هم هستم و البته با کلماتی در مدح خانوم
3- بازم صرفا مزه پرانی و ابراز وجود ولی این بار با مسخره کردن خانوم
4- کلمات رکیک و به قول خودمون متلک افغانی ( که در بالا مثالهایی از این نوع نیامده است)
برای من همیشه برخورد و عکس العمل دختر ها خیلی جالب بود . مثلا اینکه یکی میگه : چشمات چقدر قشنگه و اون شاپالاق میخوابونه زیر گوشش ! یا اون میگه میتونم شمارمو بهت بدم و این لنگه کفش پرت میکنه .
تا یادم نرفته بگم که متلک از مقوله اذیت و آزار جداست . یعنی من بعضی پسرها رو که آزار میدن و مزاحمت ایجاد میکنن مثلا مدت طولانی دختری رو تعقیب میکنن یا خدا نکرده زبونم لال روم به دیوار دست میزنن یا غیره رو در این مبحث جا ندادم و در مورد اونها صحبت نمبکنم . من اینجا فقط از کلماتی که گفته میشنود و معمولا ادامه هم ندارند صحبت میکنم .
یعنی واقعا وقتی یه پسری به یه دختری میگه چشمات خوشگه اون انقدر عصبانی میشه که با مشت بکوبه تو صورت طرف؟؟؟ چرا؟ فکر میکنه به ناموس باباش یا داداشش یا دوست پسرش توهین شده ؟ یا فکر میکنه به خودش توهن شده و با دید دیگری بهش نگاه شده ؟ نمی دونم .
ا مثلا وقتی پسری از دختر خانمی میخواد که باهاش آشنا بشه اون خانوم انقدر بهش بر میخوره که دوست داره با لگد بزنه تو ماشین طرف؟ حالا خدا وکیلی اگه پسره خوشگل و خوشتیپ تر بود و ماشینش مثلا یه بنز اخرین مدل بود بازم دختره این کارو میکرد ؟
یا مثلا اون افعانی که میگه جیگرتو بخورم و سیلی میخوره اگه به جاش جاستین تیمبرلیک یا چرا راه دور بریم مثلا محمد رضا فروتن می اومد این جمله رو میگفت بازم سیلی میخورد؟
راستش من بعید میدونم ! خیلی بعید میدونم .
به نظر من دخترها بنا به غریزشون خیلی دوست دارند که توجه مردها رو جلب کنن ، مخصوصا در سنین خاصی . حالا اینکه این کار انقدر تو جامعه شکل بدی به خودش گرفته که دخترها از این حس احساس گناه میکنن و انقدر به دیگران گفتن که این مسئله رو دوست ندارند که خودشون هم باورشون شده بماند ولی هر آدمی از اینکه ببینه در معرضه توجه و به نوعی تجسین میشه لذت میبره و کسی که این لذت رو نمیبره یا بوداست یا بیماره یا دروغ میگه !
اغلب ولی انقدر اون تلقین حس گناه درش قوی شده که یادش میره داره لذت میبره یا شاید هم ناراحت میشه از اینکه چرا قیافش افغانی پسنده و مثلا گلزار پسند نیست !
من در تمام عمرم سابقه جواب دادن به متلک رو ندارم . هرگز . در همه حالتها سکوت میکردم و وانمو میکردم که نشنیدم . اگر بامزه بود شاید یک لبخند هم میزدم . اگر بی ادبی و حرف زشت بود نهایتا اخم میکردم و اگر پیشنهاد دوستی بود و خیلی درش اصرار بود و جوری بود که نمیتونستم با راه رفتن تند از شر طرف خلاص بشم خیلی مودبانه میگفتم: ببخشید آقا من نامزد دارم ( با اینکه نداشتم )! و باور کنید که همیشه گفتن با قاطعیت این جمله کافی بود تا برن . فقط یک بار اتفاق افتاد که این حرف اثر نکرد و اقای مزبور جواب داد: خوب داری که داری ! منم دارم ! و من هم بهش گفتم: خوب خوش به حال نامزد تو . نامزد من سعادت نامزد تو رو نداره ! و رفتم . اونم دیگه نیومد .
من همیشه فکر میکردم که چرا بقیه دوستام این جوابها رو به پسر ها نمیدن ؟ چرا اونها که مثلا خیلی ناراحتند که فلان همکلاسی گیر داده بهم و سیریش شده که باهام دوست شه و اه اه من ازش خیلی بدم میاد و اینها، نمیگه که نامزد یا دوست پسر داره و به قول خودش از شر طرف راحت شه ؟ چه انگیزه ای در خانومها هست که این دروغ مصلحتی رو نمیگن تا به قول خودشون خودشونو راحت کنند از سیل این همه خاطر خواه و مجنون؟
من اعتقاد ندارم که همه باید این دروغ بگن اصلا این حق هر دختری که حس کنه پسرها میخوان که با اون باشن . حق مسلمش ( از انرژی هسته ای هم مسلمتر) ! ولی کسانی که خیلی ابراز ناراحتی میکنند از سیل خواستگاران و خاطر خواهان و دائم گلایه دارند که انقدر زیبا هستند که هر جا میرن همه پسرها دور وبرشونن و اه اه چقدر بده که راحتشون نمیزارن ،خوب اگه راست میگن چرا حاضر نیستند دروغ به این اسونی رو بگن؟ ؟؟ چرا واقعا؟
جز اینکه از ته قلب از این مسئله ناراحت نیستن و حق هم دارند نباشند . چون سالمن . چون زندن و حق دارند که خواسته بشن و دیده بشن ولی در عین حال احساس گناه میکنن . چون بهشون گفته شده که اگر دیده بشی گناه کاری و دختر بدی هستی . پس اونهام به ناچار برای اینکه هم دیده بشن و هم جس گناه نکنن سیاست با دست پس بزن و با پا پیش بکش رو بدون اینکه خودشون متوجه باشن اجرا میکنن .
پنج صبح از خواب بیدار میشن و آرایش میکنن و بهترین لباسهاشونو میپوشن میرن دانشگاه تا بلکه فلان پسر همکلاسی بیاد بهشون شماره بده و وقتی این اتفاق میافته اینها جواب میدن: نه ، من اهل این کارا نیستم .
به هر حال همون غریزه ای که پسر ها رو سوق میده تا بیان یه حرفهایی رو بزنن در دختره ها هم هست .
از یک فرسخی همچین زل میزنه به پسره نگاه میکنه که تو چشاش میگه : بیا اینور به من یه چیزی بگو ! بیا اینور به من یه چیزی بگو ! ولی وقتی پسره میاد و یه چیزی میگی : _ نه آقا من قصد ندارم با کسی دوست شم !
و انچنان در این لحظه احساس اسکارلت اوهارا بودن به خانوم دست میده که حد نداره.
یا مثلا زمانی که داره با لگد میزنه به ماشین پسری که بهش متلک انداخته دائم داره زیر چشمی اینور اونورو نگاه میکنه ببینه : آیا پسرهای دیگه، مخصوصا اون پسر همکلاسیه که خیلی خوشتیپه دید که من چه دختر خانومی هستم و محل پسر ها نمیدم و خیلی هم شجاع و جسورم و حالشونو میگیرم ؟
از زدن این حرفها نه نتیجه خاصی میگیرم و نه حرف خاصی دارم بزنم . نه دختر ها موجودات بدی هستن و نه پسرها . این مسائل بخشیش برمیگیرده به غریزه آدمها و بخشی دیگرش هم به خاطر سرکوب همون غرایزه که اتفاق میافته .
به هر حال به عنوان نظر شخصی خودم این عکس العمل خشن دخترها به همون اندازه متلک گفتن پسرها یه رفتار بیمار گونس . که اونم تقصیر چیه؟ اگه گفتین ؟
بعله .......
هر چی ما میکشیم از اسلام است !!
پ ن: خواهشا این قسمت آخر و جدی نگیرید غلط کردم ! حوصله جر و بحث در این باب رو ندارم .
با ارزشترین چیزی که در زندگیم دارم حافظمه ،در واقع تنها چیز با ارزشی که دارم ،البته با ارزش برای خودم چون اصولا به درد هیچ بنی بشری نخوردم، نه خودم نه حافظه ام .
همه لحظات خوب رو ضبط میکنم . با وسواس زیاد . با تک تک جزئیات . طبقه بندیشون میکنم و میزارم یه گوشه بمونن برای سالهای بعد . لحظه های زیادی از زندگیمو و به یاد دارم که تو اون لجظه به خودم گفتم: من سال دیگه یا دو سال یا ده سال دیگه چجوریم؟ کجام؟ و سالهای بعد جواب خودم و دادم .
من با خودم خیلی حرف میزنم و از شما چه پنهون خیلی هم هم صحبت خوبیم برای خودم ! چون هر بار که با خودم حرف میزنم، میخندم و البته بعدش متوجه نگاههای اطرافیان میشم ولی مهم نیست که دیگران چی فکر میکنن . مهم اینه که من میتونم برای خودم خاطره تعریف کنم و بخندم وخاصیت این کار اینه که خاطراتم مرور میشن و هرگز فراموششون نمیکنم .
تمام سالها و لحظه های زندگیم مرتب تو پوشه های مخصوصشون تو گوشه مغزم هستن و من هر بار که دلم برای چیزی یا کسی یا جایی تنگ میشه پوشه مربوطه رو باز میکنم و غرق میشم توش و دل تنگم و کمی آروم میکنم .
دیشب پوشه نوجونیمو باز کرده بودم و رفته بودم تو اتاقم و به دیوارهاش نگاه میکردم .
یه دیوار اتاق از بالا تا پایین پر بود از عکسهای خانوادگی . عکس همه فامیل . بدون هیچ نظمی و بدون هیچ قابی. همینجوری شلوغ همشون کنار هم چسبیده بودن به دیوار بغل تختم . خاله دایی مادر بزرگ خواهر برادر دختر خاله و...
من هیچوقت با هیچکدوم از اعضای فامیلم یا حتی خانوادم صمیمی نبودم . هرگز رابطه عاطفی خاص و وابستگی با هیچکدومشون نداشتم ولی دوست داشتم عکسهاشونو داشته باشم . برای من خانواده و فامیل یعنی تمام خاطرات کودکیم . هر کدوم از اونها اگر نبودند قسمتی از خاطرات من نبود . شاید برای همینه که معتقدم فامیل و علی الخصوص خانواده آدم هر چقدر هم که بد باشند یا اذیتت کن نباید باهاشون قهر کنی . نباید ترکشون کنی . چون اونوقت خودت گم میشی . گذشتت و گم میکنی . انگار که با یه تیکه از خودت قهری و من چقدر از قهر میترسم.من از گم شدن خاطرات میترسم.
دیوار دوم پر بود از پوستر هایی که خودم درستشون کرده بود ، جمله هایی که دوستشون داشتم . اونهام به همون شیوه عکسهای خانوادگی نامرتب و گوشه گوشه دیوار چسبیده بودن . بعضی از جمله ها و به عبارتی شعارها اینها بودند :
بی نیازی بزرگترین ثروت است
هرگز با انگشت کثیف عیب دیگران را نشان مده
تا خودت را جای کسی نگذاشته ای درباره اش قضاوت نکن
کاری را که برایت ارزش دارد انجام بده و برای کاری که میکنی ارزش قائل باش
همه را دوست داشته باش /به تعداد کمی اعتماد کن/به هیچکس بدی نکن
و کلی جمله های دیگه که خیلی هاشونو اونموقع از سر برگ مجله موفقیت انتخاب میکردم و مینوشتم . مجله ای که چقدر زود به خاطراتم پیوست و از سال دوم چاپش هرگز نخریدمش . درست از همان زمان که جایی شد برای تبلیغ انواع دکترهای زیبایی و جراح بینی و بنگاههای پول پارو کنی و تبلیغ خرافه های دیگر . همیشه هم گفته ام: حیف ! مجله خوبی بود .
رو دیوار بعدی پر بود از عکسهای آدمهایی که اونموقع دوست میداشتمشون . یه پوستر بزرگ از نیما یوشیج و چند عکس از سهراب و خسرو شکیبایی و شریعتی و صادق هدایت و فرهاد .
اساسا ارتباط اینها رو با هم همون موقع هم درک نمیکردم . ولی مهم نبود من همشونو دوست داشتم . با تک تکشون زندگی میکردم ولی اعتراف میکنم که سوگولی هام سهراب و صادق بودند ! کتاب حجم سبز سهراب با شعر مسافرش که تک تک جمله هایش را از بر بودم و البته هنوز هم در پوشه مربوطه شان آن گوشه کنارهای مغزم خاک میخورند .حاجی آقا و بوف کور و سگ ولگرد و آبجی خانوم صادق که همیشه زنگهای بیکاری برای دوستانی که کتاب دوست داشتند ولی حال کتاب خواندن نداشتند(!) تعریفشان میکردم . هرچند آنها اعلب ترجیح میدادند که برایشان کوچه فریدون مشیری را از بر بخوانم یا لا اقل شعری از حمید مصدق که من بخوانم و انها یاد پسر همسایه یا پسرخاله هاشان بی افتند و گاها اشک بریزند ! ولی خودم سهراب دوست داشتم ،دوست داشتم بخوانم : خواهم امد گل یاسی به گدا خواهم داد /زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید/.....
و شریعتی و جمله هایی در کتابهایش که زیرشان خط میکشیدم و فکر میکردم چقدر باسواد میشوم اگر همه آنها را بخوانم و چه آدم خوبی میشوم اگر همه را درک کنم !
و من عاشق خسرشکیبایی بودم که سبز بود و من چقدر دوست میداشتمش در خانه سبز و چقدر حسودی میکردم که چرا من در خانه سبز زندگی نمیکنم ؟ که درش هیچکس قهر نمیکند و همه چیز چقدر ساده است و از پیچیدگی خبری نیست .
کم کم با بزرگ شدن من عکسها و نوشته های دیوارها کم شدند .یک سال که بزرگتر شدم حس کردم آدم باسوادها ! عکس هنرپیشه ها و خواننده های محبوشان را به دیوار نمیزنند و خسرو و فرهاد از دیوار کنده شدند .
کمی بعدتر به این نتیجه رسیدم که برای دوست داشتن صادق و سهراب لزورمی نیست که عکسشان روی دیوارم باشد وقتی که تمام شعر ها و داستانهاشان توی مغزم بود و دیگر داستان و شعری از انها نبود که نخوانده باشم .
کم کم آثار بیشتری از شریعتی خواندم و هر چه این آثار مذهبی تر شد و بیشتر مدح علی و فاطمه را گفت من از شریعتی دورتر شدم . من علی را دوست نداشتم ، فاطمه را نیز .اصلا از هر چیزی که تقدس داشت و سفید مطلق بود بیزار بودم ،باور سفید مطلق برایم قبول حماقت بود و من اصرار داشتم که احمق نباشم پس برای چه باید کسی را عاشق انها بود و بهشان قداست میداد را دوست می داشتم ؟
هر چند که یکی دو سال بعد از آن دلایل بهتر و بیشتری برای دوست نداشتن شریعتی پیدا کردم .
عکسهای خانوادگی را کندم چون داشتند خراب میشدند و رویشان را خاک گرفته بود . فکر کردم مادرم راست میگفت که عکس را باید در آلبوم گذاشت .
اخرین چیزهایی که کنده شدند شعارها و جملات قصار بودند که دیگر نیازی بهشان نبود چون همه را از بر بودم و فهمیده بودم که انجامشان چقدر سخت است و وقتی در شرایطی سختی هستند چقدر دیدنشان حرصت را در میاورد !
عکسها و جملات کنده شدند ولی همه شان تاثیراتی رو که باید در من به جا گذاشتند ، هر کدام به نوعی و تا اندازه ای .
حالا دیوار اتاقم سفید و خالی بود و تنها چیزی که باقی مانده بود این بود :" بی نیازی بزرگترین ثروت است ".
و مرحله دیگری از بزرگ شدن من شروع شد .
*****************************************
دیشب دلم برای خسرو شکیبایی تنگ شده بود و بهانه اون بود که من و برد به اتاقم . البته بعد از کلی گشت زدن تو اتاقم و مرور آنچه در بالا نوشته شد فیلم هامون رو دیدم و دل تنهاییم تازه شد .
کوچولو کجا میری؟ دارم میرم به مهمونی /خونه مادر بزرگ/ بخورم پفک نمکی چاق بشم چله بشم بعد میام تو من و بخور !پفک نمکی مینو !
اجمدی نزاد خر است گاو من است . مرگ بر دکتاتور . مرگ بر جنایتکار . چو ایران نباشد تن من مباد .رای من کجاست
تو من میمیونه ! تو من خوب میمونه ! بابا سیب و موز و گلابی و اینها رو میگم تو میمیونه خوب میمونه ! پاکت "تو من میمونه"!
میثاق ما ٢٢ بهمن سبز. مرگ بر دیکتاتور مذهبی .خاک تو سر مجتبی . برادر رفتگر محمود و بردار ببر . وعده ما ٢٢ بهمن سبز
پوزوم پوزوم پوزوم پوزوم پوزوم پوزوم پوزوم پوزوم پوزوم پوزوم
میر حسین موسوی و کروبی و تمام احزاب چپ و کارگزاران و... بر لزوم شرکت در راهپیمایی ٢٢ بهمن سبز تاکید کرده اند .
آره دیشب برای دخترم خواستگار اومد ! میخوای ببینیش؟ اینهاش ! نه دم در نیستن که !آیفون تصوریه تابا عکس هم میندازه !
بابا لابد میر حسین و کروبی و.. یه چیزی میدونن که میگن ٢٢ بهمن شرکت کنید دیگه . اونروز قاطی مردم خودشونین احتمالا نمیتونن کاری بکنن مثل روز قدس که هیچ غلطی نتونستن بکنن .سکوتت تا میدان ازادی سپس رو کردن نمادهای سبز .
سطل آشغال درب داره حسنی ! محصولات حسنی پلاستیک با ده سال گارانتی ! زیبایی و امنیت را تجربه کنید !
تمام تحلیلگران و تئورسین ها چه مخالف نظام و چه موافق نظام ولی منتقد دولت اعتقاد دارند باید با شرکت گسترده ٢٢ بهمن رو سبز کرد.
کجا میری پسرم ؟ مامان جون بستنیش خوشمزه تزه !
احمدی نژاد خر است خامنه ای گاو من است . من برگ دیکتاتور . خاک تو سر مجتبی . مرده شور جنتی و مصباح و یزدی
*****************************************************************************
شما الان با خوندن این پیام بازرگانی مغزتون کاملا کدگذاری شد و من شما رو شستشوی مغزی کردم !
از اونجایی که تبلیغات خیلی آبدوغ خیاری بود به ناچار کدهای لابلاش هم آبدوغ خیاری از آب در اومد ولی لپ مطلب مهم بود !!
قبلا هم گفتم که فکر میکنم سوئد یکی ازمتفاوتترین کشورها با ایران هست . این تفاوت تو خیلی از مسائل آشکاره ولی یکی از بارزترین اونها حقوق زنان در سوئد هست .
در آخرین اماری که از 128 کشور در جهان در مورد شکاف جنسیتی گرفته شده سوئد مقام اول و ایران مقام 118 رو کسب کرده . مقام 1١8 یعنی تنها بهتر از 10 کشور جهان که البته و صد البته من میمیرم اگر اینو نگم که اون ده کشور همگی مسلمان هستند.
اینجا ولی من نمیخوام دقیقا راجع به این موضوع صحبت کنم و حتی تا حدی نمیخوام در این نوشته از زنان ایرانی دفاع هم بکنم .
این آمارو گفتم چون برای نتیجه گیری آخر لازمش دارم .
ما زنهایی ایرانی مخصوصا قشر تحصیل کرده امروزی خیلی به این مسئله توجه نشون میدیم و خیلی هم گلایه داریم بابت این موضوع . حق هم داریم البته .
ولی به عنوان یک زن معمولی ایرانی وقتی خودمو با زنهای سوئدی مقایسه میکنم خیلی چیزها کم دارم . خیلی از مسائل مستقیم مربوط میشه به نوع جامعه ای که درش بزرگ شدم و یکسری مسائل طاهرا دست خودمه که البته باید گفت اونها هم ریشه در همون فرهنگ دارند .
ما زنهای ایرانی دائم مینالیم برای عدم برابری اما....
وقتی یک آفا نشسته و ما ایستادیم حق خودمون میدونیم که اون بلند شه و جاشو بده به ما و اگر این کارو نکنه حداقل تو دلمون یه بیشعور نثارس میکنیم !
ما خیلی دوست داریم برابر باشیم ولی اگر ماشینمون کنار خیابون خراب شه همونجا قیافه یک مفلوک بدبخت رو به خودمون میگیریم و می ایستیم تا یک آقای مهربون پیدا بشه و بهمون کمک کنه . و اگر چنین مردی پیدا نشه حداقل تو دلمون میگیم: حاشا به غیرتتون که میبینید یک زن کنار خیابون کمک میخواد و نمی ایستید !
ما خیلی دوست داریم برابر باشیم و برای همین سر کار میریم ولی اعتقاد داریم که پول ما مال خودمون هست و شوهرمون وظیفشه خرج زندگی رو بده !
هوپ ! فحش ندید ! میدونم که خیلی از خانومها ایرانی این کارو نمیکنن و اغلب کمک خرج خونه هم هستند ولی انصافا با خودت رو راست باش نمیخواد هم به من جواب بدی ،چقدر توی دلت منت میزاری که من دارم این پول و در میارم در صورتی که وظیفم نیست و من هم میتونستم مثل زنهای دیگه تو خونه بشینم و پامو بندازم رو پام و شوهرم خرجمو بده ؟ شاید هرگز این جمله رو به زبون هم نیاورده باشی ولی من قسم میخورم که حداقل چند بار در عمرت به این جمله فکر کردی !
مهم نیست که این حرفها رو میزنید یا نه . مهم اینه که چنین اعتقادی رو دارید و حق خودتون میدونید که اگر دلتون خواست پولی برای خونه نیارین و اگر این کارو میکنید از سخاوتندی شماست ! و وظیفتون نیست . و این حس رو حتی اگر به زبون نیارید یا عملیش نکنید به همسرتون القا میکنید . خواسته یا ناخواسته .
باز هم نگید که خوب در عوض زنهای اروپایی تو مسائل خونه هم شوهراشون بی مزد و منت براشون کار میکنن که تا حدی قبول ولی تا حدی هم نه ! چون بازم من میدونم که اغلب شوهرهای خانومهای شاغل شاید همه کارهای خونه رو نکنن ولی دیگه مثل مردهای قدیمی هم نیستن که دست به سیاه و سفید نزنن .
از این مثالها زیاده .
اینجا زنها با مردها برابرند ولی...
زنها هم مثل مردها صبح زود تو سگ سرمایی که من به جرات میتونم بگم شاید خیلی از زنهای ایرانی حاضر نباشن تا سوپر سر کوچه برن میرن سر کار اونم هر کاری .
هر کاری که فکرشو کنید . از مکانیکی و راننده اتوبوس گرفته تا گارسن و زمین شور شرکتها و شغلهای بالاتر . دستگاههای سنگین سنگ سابی و زمینشور و دست میگیرن و کار میکنن و اصلا هم فکر نمیکنن که چون جنس لیطفن ! کمرشون درد میگیره یا مثلا پوست دستشون خراب میشه اگه تو این سرما مجبور باشن ماشین تعمییر کنن .
تو پمپ بنزین ها مثل خانومهای ایرانی (خودمو میگم) لبخند نمیزنن و صد تومن بیشتر پول نمیدن که یه وقت پیاده نشن و ناخن هاشون خدای نکرده خراب نشه یا دستاشون بوی بنزین نگیره .
هیچ جا انتظار ندارند به خاطر اینکه خانوم هستند و جنس لطیف کسی با ایسته بهشون کمک کنه ماشینشو درست کنن یا بلند شه و اجازه بده اینها بشینن .
کار میکنن و وظیفه خودشون میدونن که کار کن و خرجهای شخصیشون به علاوه نصف خرج مشترک زندگی رو رو به دوش میکشن بدون اینکه دائم بخوان غر بزنن که : خاک تو سر من بکنن ! خاک تو سر من احمق بکنن که از اسایشم میزنم به خاطر زندگیمون ! من چیم از صغری خانوم کمتره که صبح تا شب میشینه پای تلوزیون و پای تلفن و همش خونه مادر و خواهرشه و اکبر آقا هم همه چیز و براش مهیا میکنه و هر ماه هم یه انگشتر و گردنبد گرون قیمت براش میخره !!من اگه دلم میاومد و حقوقمو برا خودم نگه میداشتم الان بهترین لباسها و جواهرات تنم بود!
زنهای سوئدی اگر کنار خیابون موندن و کسی براشو نایستاد بهش نمیگن بی غیرت .
وقتی این حرف و میزنی یعنی باور داری که من جنسی ضعیفترم و باید در چنین شرایطی مرد حامی من باشه . اگر چنین عقیده ای داری دیگه جای دیگه نمیتونی به چتر حمایتی اون که برات آزار دهندس اعتراض کنی . بالاخره باید تکلیف خودت و روشن کنی که برابری یا نه نیاز به حمایت مرد داری . اگر غیرت خوبه همه جوانبش خوبه اگر بده همه جوانبش بده .
من به شخصه این کلمه و این رفتارها همه جوره حالمو بد میکنه . چه زمانی که بخواد بهم ترجم کنه و کمکم کنه وچه زمانی که بخواد بهم دستور بده ولی حقیقتا خیلی زنهای ایرانی تکلیف خودشونو تو این مسائل نمیدونن .
البته و البته و البته . میدونم که هیچکدوم اینها واقعا تقصیر ما نیست . همه بی عدالتی هایی که در حقمون طی سالیان سال شده بعضا مستقیم و بعضا غیر مستقیم این باورها و این شکل های رفتاری رو در ما به وجود آورده .
همه این مسائل رو میشه ریشه یابی کرد و خیلی هاش هم به قوانین حاکم بر مملکت ما بر میگیرده که خواه ناخواه زن رو وادار میکنه که به فکر خودش هم باشه برای روز مبادا و مسائل دیگه که اینجا فرصت و حوصله و صد البته علم به پرداختنش نیست .منظورم اینکه که این مسائل رو نمیشه به بد بودن زن های ایرانی نسبت داد که همش زاییده فرهنگ و قانون مملکتمون هست .
زن سوئدی میدونه که اگر کار کنه و نصف خرج زندگی رو بده موقع طلاق هم همون نصفه رو بر میداره و میره ولی زن ایرانی ممکنه همه حقوقشو بریزه تو زندگی و یهو تنبون آقا دوتا بشه و یه لگد به پشت زن و خداحافظ شما ! احتمالا اگر حقوقتم طلب کنی آقای قاضی میگن :خوب خواهرم اگه ناراضی بودی پولتو نمیآوردی تو خونه ! و البته اقای قاضی خوب میدونه که اگر خانوم نخواد پولشو بیاره خونه آقا حق داره که اجازه نده خانوم بره سر کار ! آقا مگه اسگله بزاره زنش بره تو اجتماع بی خودی چشمو گوشش باز شه و از خونه زندگی و بچه و رختخواب و همه چیز کم بزاره و انوقت حقوقی هم نیاد تو خونه؟
تازه بچتم اگر بخوای باید مهریتو ببخشی و اصلا در هر صورت به نفعته که ببخشیش چون دهنت سرویس میشه و برای گرفتنش انقدر تحقیر میشی که اخر خودت میبخشی!
بله . اینجوریاس . مملکت اسلامیه . گل و بلبل ! شک نکنید.
اینها مسائلی بود که خودم بهشون خیلی دقت کردم و دریافت های من بودند . میتونه درست باشه میتونه غلط . فقط عنوانشون کردم تا جرقه ای باشه که از این به بعد به این جور حالتها و رفتارهامون اگاهتر باشیم .درسته که نا خواسته یادشون گرفتیم ولی وقتی بهشون آگاه باشیم شاید بتونیم تا حدی درستشون کنیم . تا حدیش که دست خودمونه و دست قانون و جامعه نیست . خودمو حقیر و شکننده و محتاج کمک نبینیم .
****************************************************
مثلا قرار بود من تو این نوشته از زنان ایرانی دفاع نکنم و بهشون بگم که خیلی جاها خودشون خودشونو ضعیف میکنن ولی واقعا میبینم که این رفتارها گریز ناپدیره و همش مربوط به نوع جکومت و قوانینه و در نهایت باز دلم برای مظلومیت زن ایرانی میسوزه .
زنهای سرزمین من خیلی بامحبتر و درد کشیده تر و باشعورتر از خیلی زنان دنیا هستند . به امید روزی که به زندگی که لایقش هستند برسن.
یکی از خوانندگان این ایمیل و برام فرستاد و چون خودش نمیتونست بزاره تو وبلاگش ازم خواست تا اینو بزارم اینجا شما بخونید:
هم میهنان عزیز تماشاى تلویزیون جمهورى اسلامى و گوش فرا دادن به رادیوى آن باعث کد گزارى در مغز شما میگردد بطوریکه ناخواسته و ناخودآگاه افکارتان مورد کنترل قرار گرفته گرایش به اعمالى که سردمداران حکومت اسلامى برایتان برنامه ریزى کرده اند پیدا مى کنید
این عملیات کد گزارى در ذهن و روان مردم را شستشوى مغزى توسط دیدن و شنیدن مى نامند.
سالها پیش بود که در آمریکا در یک فروشگاه بزرگ که روزانه اقلام فراوانى
از آن به سرقت مى رفت دکتر روانشناسى دست به یک آزمایش مهیج زد
بطوریکه با ضبط صداى خود بر روى موسیقى در حال پخش در فروشگاه
( گوش انسان قادر به شنیدن فرکانسهایى با طول موج بالا یا پائین
نمى باشد) آنهم با طول موج کوتاه، شروع به نصایح اخلاقى نمود که
" دزدى کار بدیست، شرافت اخلاقى را لکه دار میکند، پاک زندگى کنید،
امانت دار باشید......و نظایر آن
البته هیچکدام از مشتریان فروشگاه نمى توانست صداى ضبط شده بر
روى موسیقى در حال پخش را بشنود اما نتیجه کار شگفت انگیز بود چرا که آمار دزدى را به صفر رساند. این آزمایش بخوبى نشان میداد که چگونه میتوان در ذهن و ضمیر افراد کد گزارى نمود.
همچنین سالهاست که از ممنوع شدن تبلیغات بوسیله کد گزارى از طریق تصویر در آمریکا و اروپا مى گذرد.
براى مثال شما در یک کلیپ ویدئو مى دیدید که در یک اطاق دستگاه تلفنى
در حال زنگ زدن است که در همین لحظه خانمى درب اطاق را باز
مى کند و به سمت تلفن مى آید و گوشى را بر مى دارد.
این همه آن چیزى بود که مى توانستید مشاهده کنید در حالى که پیش از
آنکه او گوشى تلفن را بردارد در یک هزارم ثانیه یا یک فریم فیلم تصویر
مک دونالد را پخش مى کردند .
واضح است که هیچ کس قادر به دیدن این تصویر نبود اما نتیجه کار فروش
میلیونى مک دونالد در آمریکا و اروپا بود که البته همانطور که پیشتر اشاره
شد این نوع تبلیغات در آمریکا و اروپا کاملا ممنوع و غیر قانونى شناخته
مى شود اما بر اساس اطلاعات کاملا موثق هم اینک جمهورى اسلامى
با کد گزارى در صدا و تصویر در حال بمباران کردن اذهان عمومى است.
از جمله صداهاى یافته شده اى که با طول موجهاى گوناگون پخش
مى کنند مى توان به اینها اشاره کرد " الله و خامنه اى" "خامنه اى مرد خدا" "خامنه اى مقدس است" "اعتراض نکنید" " جمهورى اسلامى ابدیست"و غیره
و نیز از جمله تصاویر یافت شده اى که در یک هزارم ثانیه پخش
مى کنند مى توان به اینها اشاره کرد " تصویر آرم حکومت" "تصویر
خامنه اى و آرم الله " " تصویر قرآن وخامنه اى " و نیز کدهاى نوشتارى مانند " ملت خادم رهبرى "
هم میهنان عزیز شما مى توانید با دوستانى که تجهیزات استودیویى و یا نرم افزارها ى صوتى وتصویرى در اختیار دارند خود این اقدام رژیم را شاهد باشید .
لذا تحریم رادیو و تلویزیون جمهورى اسلامى از ضروریات سلامت روحى جامعه بشمار مى رود.
*****************************************************
حالا نظر خودم:والا من نمیدونم چقدر این قضیه امواج کوتاه و اینها میتونه صحت و در صورت صحت چقدر میتونه تاثیر داشته باشه . من نمیتونم درک کنم که حتی اگر روزی پنجاه هزار بار تو گوش من بگن احمدی نژاد خوشگله من اینو باور میکنم یا نه !
ولی در کل به این مسئله که رسانه ها به مرور زمان خیلی خوب میتونن فرهنگ سازی کنن اعتقاد دارم . ما حتی اگر نخوایم خیلی تاثیرات رو از برنامه های تلوزیون میگیرم و در این هیچ شکی نیست .
من خیلی وقتها سایتهای مربوط به دولت رو مثل رجا نیوز میخونم . باور کنید با این همه فیلم و عکس و کشت و کشتارهای حقیقی که میبینم وقتی اونها رو میخونم یه حالت بدی بهم دت میده . انقدر هوشمندانه نوشته میشن که اصلا آدم تعجب نمیکنه که مردمی که به اخبار درست دسترسی ندارن و هر روز همینها تو گوششون گفته میشه باورشون میکنن .
در کل فکر میکنم در هر صورت باید صدا و سیما و بانکها و هر چیزی که مربوط به دولت میشه رو باید تحریم کرد . شاید خیلی ها نتون برن تو خیابونها داد بزنن و تظاهرات کنن که واقعا هم آدم نمیتونه بهشون این حق و نده چون مشئله جون آدمهاست ولی تصور کنید همین کارهای جمعی مثل قطع کردن برق یا خالی کردن بانکها یا تحریم تلوزیونشون که بطبع بعد از یه مدت تعداد شرکتهایی رو که از تلوزیون تبلیغ پخش میکنن رو کم خواهد کرد و کارهایی از این قبیل اگر در سطح وسیع انجام بشه که هیچ ضرری هم به مردم عادی نمیزنه ( هیچکس نمیتونه بگه چرا تلوزیون نمیبینی یا چرا پولاتو تو بانک نمیزاری !)دولت و فلج میکنه . هر بحرانی برای اونها به نفع مردمه چون هر بحرانی براشون یه جنگ داخلی میون خودشون درست میکنه و میندازتشون به جون هم و ضعیف و ضعیفترشون میکنه .
مردم کشورهای پیشرفته تو این موراد خیلی با هم متحد هستند . یه مثال براتون بزنم که بفهمید چقدر این موضوعات اهمیت داره . یه بار رئیس جمهور فرانسه یه حرف بدی در مرد رئیس جمهور امریکا زده بود . مهم نیست حالا چی بود جریان . از فرداش مردم امریکا کالاهای فرانسوی رو نمیخریدن ! شما تصور کن تو سطح وسیع تمام محصولات فرانسوی تو امریکا رو دستشون باد کنه . نتیجه چی میشه ؟ این میشه که فرانسه دیگه به خودش اجازه نمیده به رئیس جمهور امریکا چپ نگاه کنه . این حرکتها تو کشورهای پیشرفته به عنوان مخالفت مدنی خیلی خوب جا افتاده ولی متاسفانه تو کشور ما نه . این همه میدونیم چین و شرکت نوکیا و زیمنس چه بلایی سرمون دارن میارن باز اهمیت نمیدیم . هممون فکر میکنیم حالا با یه تی شرت چینی یا یه گوشی نوکیا که من نخرم چی میشه مثلا ؟!! یا حالا من این بیست هزارتومن و از بانک بکشم بیرون چی میشه مثلا؟؟! به حرکت جمعی فکر نمیکنیم و تصور نمیکنیم که این حرکت در سطح وسیع چه ضربه ای به اونها میتونه بزنه . همش منتظریم بقیه یه کاری بکنن و مملکت ما بشه گل و بلبل . نمیشه که . تقصیر هم نداریم البته . از بچگی تو گوشمون خودن که یکی باید بیاد منجیمون بشه و همش این باور و داریم که بلاخره یکی باید بیاد و خودش همه چیر و سر و سامان بده . دائم منتظر بقیه آدمهاییم .
